|
مسابقه عیدانه : کاری از گروه فرهنگ و معارف اسلامی شبکه دوسیما بمناسبت اعیاد رجب و شعبان از 13 تیرماه 1387 مطابق با 1 رجب 1429 هجری شمسی 
مسابقه شماره : 18 مسابقه شماره : 19 مسابقه شماره : 20 مسابقه شماره : 21 مسابقه شماره : 23 مسابقه شماره : 23 مسابقه شماره : 24 مسابقه شماره : 25 مسابقه شماره : 26 مسابقه شماره : 27 مسابقه شماره : 28 مسابقه شماره : 29 مسابقه شماره : 30 مسابقه شماره : 31 مسابقه شماره : 32 مسابقه شماره : 33 مسابقه شماره : 34 مسابقه شماره : 35 مسابقه شماره : 36 مسابقه شماره : 37 مسابقه شماره : 18 تاريخ مسابقه : جمعه 4 مرداد 22 رجب تحليل سؤال : خاورشناسـان نيـز كه بـا ديدة انتقاد به تاريخ اسلامي مينگرند كوچكترين نشانهاي بر سابقة خواندان و نوشتن رسول اكرم نيافته، اعتراف كردهاند كه او مردي درس ناخوانده بود و از ميان خلقي درس ناخوانده برخاست. كارلايل در كتاب معروف «الابطال» ميگويد: يك چيز را نبايد فراموش كنيم و آن اينكه محمد هيچ درسي از هيچ استادي نياموخته است. ويلدورانت در «تاريخ تمدن» ميگويد: ظاهراً هيچ كس در اين فكر نبود كه وي (رسول اكرم) را از نوشتن و خـواندن آمـوزد. در آن موقع هنـر نوشتن و خواندن بهنظر عربان اهميتي نداشت، به همين جهت در قبيله قريش بيش از 17 تن خواندن و نوشتن نميدانستند. جـان ديون پورت در كتـاب «عـذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن» ميگويد: دربارة تحصيل و آموزش، آن طوري كه در جهان معمول است، همه معتقدند كه محمد تحصيل نكرده و جز آنچه در ميان قبيله اثر رايج و معمول بوده چيزي نياموخته است. كونستان ورژيل گيورگيو در كتاب «محمد پيغمبري كه از نو بايد شناخت» ميگويد: با اينكه اُمّي بود، در اولين آيات كه بروي نازل شده صحبت از قلم و علم، يعني نوشتن و نويسانيدن و فراگرفتن و تعليم دادن است. در هيچ يك از اديان بزرگ اين اندازه براي معرفت قائل به اهميت شدهاند و هيچ ديني را نميتوان يافت كه در مبدأ آن، علم و معرفت اين قدر ارزش و اهميت داشته باشد. اگر محمد يك دانشمند بود، نزول اين آيات در غار حرا توليد حيرت نميكرد، چون دانشمند قدر علم را ميداند؛ ولي او سواد نداشت و نزد هيچ آموزگاري درس نخوانده بود. من به مسلمانها تهنيت ميگويم كه در مبدأ دين آنها كسب معرفت اين قدر با اهميت تلقي شده. نام منبع : پيامبر امي نويسنده : شهيد مطهري شماره صفحه : 12-10 توضيحات : انتشارات صدرا – چاپ پنجم – فروردين 69 سوال چهار گزينهاي : اين جمله از كدام مُستشرق غربي دربارة پيامبر اسلام صلياللهعليهوسلم گفته شده است؟ با اينكه اُمّي بود در او اين آيات كه بر وي نازل شده صحبت از علم و قلم است... او پيامبر اكرم (ص) سواد نداشت و نزد هيچ آموزگاري درس نخوانده بود. من به مسلمانها تهنيت ميگويم كه در مبدأ دين آنها كسر معرفت اينقدر بااهميت تلقي شده. الف: توماس كارلايل در كتاب الابطال ب: جان ديون پورت در كتاب عذر و تقصير به پيشگاه محمد (ص) و قرآن ج: كونستان ورژيل گيورگيو در كتاب محمد پيامبري كه از نو بايد شناخت د: ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن مسابقه شماره : 19 تاريخ مسابقه : شنبه 5 مرداد 23 رجب تحليل سوال: علامـه سبـط ابن جوزي دربـارة كلام اميرالمؤمنان (ع) و شگفتـيآفريني آن مينويسد: «علي (ع) به بياني سخن گفته كه سرشار از عصمت است. او با ميزان حكمت سخن رانده، سخني كه خداوند بر آن مهابت و شكوه افكنده است. اين كلمات به گوش هر كس رسد، او را به شگفتي و حيرت واميدارد.» استاد شهيد مرتضي مطهري در اين باره مينويسد: «سخن نماينده روح است، سخن هركس به مهمان دنيايي تعلق دارد كه روح گويندهاش به آنجا تعلق دارد. طبعاً سخني كه به چندين دنيا تعلق دارد نشانة روحيهاي است كه در انحصار يك دنياي بخصوص نيست. و چون روح علي (ع) محدود به دنياي خاص نيست، سخنش نيز به دنيايي خاص محدوديت نيست.» شيخ محمد عبده نيز تحت تأثير همين جنبة نهجالبلاغه قرار گرفته است، تغيير پردهها در نهجالبلاغه و سير دادن خواننده به علوالم گوناگون بيش از هر چيز ديگر مورد توجه و اعجاب او قرار گرفته است. نام منبع : مكتب مهر ، اصول تربيت در نهج البلاغه نويسنده : مصطفي دلشاد تهراني شماره صفحه : 21-19 توضيحات : انتشارات دريا – چاپ اول – پائيز 79 سوال چهار گزينهاي : اين جمله را كدام انديشمند درباره عظمت و شگفتي نهجالبلاغه گفته است: «چون روح علي (ع) محدود به دنيايي خاص نيست، مشخص نيز به دنيايي خاص محدود نيست» الف: شيخ محمد عبده ب: شهيد مطهري ج: علامه سبط ابن جوزي د: جرج جرداق مسيحي مسابقه شماره : 20 تاريخ مسابقه : جمعه 4 مرداد 22 رجب تحليل سؤال : در وحي ابنيا يك مطلب كه مسلّم است اين است كه اين وحي معلم داشته يعني بدون معلم نيست ولي معلم غيربشري و غيرطبيعي «عَلَّمَهُ شَديدُ الْقُوي» (وَ النَّجم اِذا هَوي، ماضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوي وَ مايَنْطقُ عَنِ الْهَوي اِنْ هُوَ اِلّا وَحْي وَ يُوحي، عَلَّمَهُ شَديدُ الْقُوي) اين مطلب را ما در باب وحي حتماً بايد (در نظر) بگيريم يعني فرض معلم و متعلم بايد بكنيم بنابراين اگر ما بخواهيم اين جور فرض كنيم كه مثل نبوغهاي افراد [است]. يك نبوغي كه فقط لازمه اين ساختمان كامل وجودي است؛ نابغه هم اينجور است به يك نابغه طرح ابتكاري ميريزد ولي اين طرح ابتكاري از خودش است. به اين معنا كه ساختمانش يك ساختماني است كه ايجاب ميكند چنين ابتكاري بـكند. ولي در وحي هرچه شخصيت كه پيغمبر دارد در واسطه بودنش هست، تمام شخصيتش در اين است كه توانسته ارتباط با خارج وجود خودش، با خدا، با شديد با شديدالقوي با ملك، با فرشته- هرچه ميخواهيد بگوييد- [پيدا كنـد]، تمام شخصيتش در اين جهت خلاصه ميشود كه با خارج وجود خودش ارتباط پيدا كرده. بهنظر مـن وقتـي وحي نبوتـي را در قرآن ببينيـم ايـن را نميتوانيم از آن بگيريم. بنابراين اگر شخصي هرچه كار فوقالعاده انجام بدهد كه اين جهت در آن نباشد كه او واسطه است كه از بيرون وجود خودش گرفته است، نميتوانيم اسمش را «وحي» بگذاريم، ميخواهد ابتكار باشد ميخواهد نباشد، هرچه ميخواهد باشد اين وحي نيست. جنبه دوم كه باز در وحي مسلّماً ميشود اين را [منظور] كرد حالت استشعار است يعني درحالي كه ميگيرد متوجه است كه از بيرون دارد ميگيرد. و حتي در قرآن اين طور وارد شده كه پيغمبر اكرم از ترس اينكه آنچه ميگيرد فراموش كند، از اين طرف هنوز جملههايي كه ميگرفت تمام نشده بود از سر ميگرفت تكرار ميكرد، آيه نازل شد كه «وَلا تَعْجل باْلقُرآن مِنْ قَبْلِ اَنْ يُقضي اِليْكَ وَحْيُه» شتاب نكن. نكته سومي كه ما در وحي انبياء از زبان خود انبياء ميفهميم اين است كه آنها يك موجود ديگري را غير از خدا بهعنوان فرشته ادراك ميكردهاند كه او باز واسطه وحي بوده است. نام منبع : نبوت نويسنده : شهيد مطهري شماره صفحه : 77-75 توضيحات : ناشر : انتشارات صدرا – چاپ 2 – زمستان 74 سوال چهار گزينهاي : كدام گزينه از ويژگيهاي وحي نيست؟ الف: در وحي، پيامبر يك واسطه بوده و معلمي داشته است. ب: آن كس كه به او وحي ميشود ميفهمد كه وحي را از بيرون ميگيرد. ج: پيامبران در وحي موجود ديگري غير از خدا را ادراك ميكردهاند. د: وحي تابع شخصيت پيامبر است و به تبع گسترش سعة وجودي او وحي نيز عمق بيشتري پيدا ميكند. مسابقه شماره : 21 تاريخ مسابقه : پنجشنبه 10 مرداد 28 رجب تحليل سؤال : كلمه معجزه اصطلاح متكلمين است و در قرآن به اين تعبير يعني همان چيزهايي كه ما امروز معجزه ميگوييم با كلمة معجزه بيان نشده است، با كلمه آيت بيان شده است. آيت يعني نشانه، يعني چيزيد كه نشانهاي باشد بر صدق دعوي اين پيغمبر. نه اين است كه اين پيغمبر ادعا ميكند كه من اطلاع و علم و خبر خودم را از جهان ديگر آوردهام؟ معجزه آن چيزي است كه دلالت كند بر رابطه و اتصال او با جهان ديگر... متكلمين از اين، تعبير به معجزه كردهاند براي اينكه يكي از لوازم آيت بودن اين است كه مردم ديگر ناتوان و عاجزاند از آوردن مثل آن، و پيامبران هم مردم را بهصورت تعجيز مخاطب قرار ميدادند؛ ميگفتند اگر ميتوانيد، شما هم مثل اين بياوريد. لهذا اسمش را گذاشتهاند معجزه يعني چيزي كه آشكار ميكند ناتواني ديگران را، ولي اين كلمه يك نارسايي دارد و آن اينست كه هر آيتي آشكاركننده ناتواني ديگران هست يعني ديگران در مقابل آن ناتوان هستند اما هر چيزي كه ديگران درمقابل آن ناتوان باشند معجزة اصطلاحي يا به اصطلاح قرآن، آيت نيست؛ چطور؟ بعضي اشخاص ميگويند شما در تمام شاهكارهاي بشري مثلاً ادبي يا صنعتي، پيدا خواهيد كرد شاهكاري را كه ديگران هرچه تلاش كردهاند نتوانستهاند مثل آنرا بياورند. مثلاً ميگويند در حماسه، هزار سال است كه شاهنامه فردوسي بوجود آمده است و بعد از آن خيلي افراد ديگر خواستهاند شعر حماسي بگويند ولي نتوانستهاند مثل او بياورند... همانطور كه غزل حافظ هم خودش يك شاهكار است و از زمان حافظ تاحالا كسي نتوانسته است برابري كند با حافظ. سعدي در تيپ خودش، مولوي هم در تيپ خودش. آيا ما اينها را بايد معجزه به آن معنايي كه قرآن ميگويد تلقي كنيم چون كسي مثل مولوي يا ديگري نياورده؟ نه.... پس در تعريف معجزه اين جور بايد بگوييم كه معجزه آن كار و اثري است كه از پيغمبري بهعنوان تحدّي- يعني براي اثبات مدعي خودش- آورده شود و نشانهاي باشد از اينكه يك قدرت ماوراء بشري در ايجاد آن دخالت دارد و فوق مرز قدرت بشري است بهطور كلي. نام منبع : نبوت نويسنده : شهيد مطهري شماره صفحه : 103-100 توضيحات : انتشارات صدرا – چاپ دوم – زمستان 74 سوال چهار گزينهاي : كدام گزينه صحيح نيست؟ الف: در قرآن بجاي كلمه معجزه كلمه آيت بهكار رفته است ب: آيت يعني نشانه ج: معجزه يعني حادثه بدون علّت د: معجزه دلالت بر رابطه پيامبر با جهان ديگر دارد مسابقه شماره : 22 تاريخ مسابقه : جمعه 11 مرداد 29 رجب تحليل سؤال : خادم بودن حاكمان، معين تعبير پيامبر(ص) است وقتي كه پس از فتح مكّه، جواني را به حاكميت مكّه، نصب فرمودند و تعبير كردند كه او را ميفرستم تا خدمت كند: «فهو خادم»، او براي خدمت ميآيد. او خادم است و البته شما از او اطاعت كنيد تا بتواند خدمت كند. نبايد او را تضعيف و نافرماني كنيد. در فرهنگ حكومت اسلامي كه سيدالشهدا(ع) براي استقرار آن قيام كرد و شهيد شده حاكمان، صادقانه مسئوليت شرعي به گردن ميگيرند و مردم هم صميمانه حمايت و اطاعت ميكنند و درعين حال، مردم حق دارند مسئولين را سؤالپيچ و بركار آنها نظارت كنند. نصّ روايت از حضرت امير(ع) و ساير اهل بيت سلاماللهعليهم است كه حاكمان نبايد بهگونهاي رفتار كنند كه مردم به آنها شك كنند؛ مردم هم نبايد به حاكمان صالح با سوءظن بنگرند و درعين حـال نبـايد چيـزهاي غيرممكن هـم از حـاكميت بخـواهنـد. در حكومتـي كـه سيدالشهدا(ع) ميخـواست تشكيـل دهـد و در راه معـرفي آن شهيـد شـد، رانتخواري، امتيازطلبي و منافع خود را بر منافع تودههاي مردم، ترجيح دادن و از امكانات عمومي، استفادة خصوصي كردن كه امروزيها از آن به «رانت» تعبير ميكنند ممنوع است. در فرهنـگ حـكومت اسلامي كه علـي(ع) تحت آموزشهـاي پيامبر(ص) و قرآنكريم تعقيب ميكرد و آن همه در اين راه شهيد شدند، مسموم شدند و زندان رفتند، مبارزه با گناه كبيرة «استئثار» و تبعيض و سوءاستفاده از امكانات و رانتخواري هم بوده است؛ چون ما گناه حلال نداريم، دزدي مشروع و موجه در حكومت اسلامي نداريم. برخلاف قهرمانـان دوران صيحه كه هم آن دوره- هم امـروز زيـاد حـرف ميزنند و كم عمل ميكننـد، مجاهـدان اسلام و حاكمـان علوي و مجاهـدان خطمقدم بسيجيهاي آنروز و بسيجيهاي امروز، قهرمانان دوران جنگ كساني هستند كه كم حرف ميزنند و زياد عمل ميكنند. نام منبع : حسين عقل سرخ نويسنده : گفتگو با حسن رحيمپور ازدغي شماره صفحه : 26-25 توضيحات : انتشارات سروش ، چهاپ چهارم، 1382. سوال چهار گزينهاي : در حكومتي كه سيدالشهدا عليهالسلام ميخواست تشكيل دهد و در راه معرفي آن شهيد شد، «استئثار» گناه كبيره محسوب ميشود. استئثار يعني چه؟ الف: تهمت زدن به رقباي سياسي ب: خودكشي سياسي ج: ترجيح دادن منافع خود بر منافع عمومي د: ريختن خون مخالفان سياسي مسابقه شماره : 23 تاريخ مسابقه : شنبه 12 مرداد 30 رجب تحليل سؤال : دعوتهايي كه در ميان بشر پديد آمده همه يكسان نبوده و شعاع تأثير آنها يكنواخت نيست بعضي از دعوتها و سيستمهاي فكري يك بعدي است و در يك سو پيش رفته است. در زمان پيدايشش قشر وسيعي را فرا گرفته، ميليونها جمعيت پيرو پيدا كرده است اما بعد از زمان خويش ديگر بساط اهميتش برچيده شده و بهدست فراموشي سپرده شده است و بعضي دو بعدي است. شعاعشان در دو سو پيش رفته است. همچنان كه قشر وسيعي را فراگرفته در زمانها نيز پيشروي كرده. برد آن تنها در بعد مكاني نبوده است، بعد از زمان را نيز فرا گرفته است. و بعضي ديگر در ابعاد گوناگـون پيشروي كردهاند. هم سطح وسيعي از جمعيتهاي بشر را فرا گرفته و تحت نفوذ خويش قرار دادهاند و در هر قارهاي از قارهها اثر نفوذ آنها را ميبينيم، و هم بود زمان را فرا گرفته يعني مخصوص يك زمان و يك عصر نبوده، قرنهاي متمادي دركمال اقتدار حكومت كردهاند و هم تا اعماق روح بشر ريشه دوانده و سرّ ضميرافراد را در اختيار قرار داده و بر عمق قلبها حكومت كرده و زمام احساسها را در دست گرفتهاند. اينگونه دعوتهاي سه بعدي مخصوص سلسله پيامبران است. كدام مكتب فكري و فلسفي را ميتوان پيدا كرد كه مانند اديان بزرگ جهان بر صدها ميليون نفر، در مدت سي قرن و بيست قرن و حداقل چهارده قرن حكومت كند و به سرّ ضمائر افراد چنگ بيندازد؟! جاذبهها نيز اينچنيناند. گاهي يكبعدي گاهي دوبعدي و گاهي سهبعدي هستند جاذبه علي از قسم اخير است. همسطح وسيعي از جمعيت را مجذوب خويش ساخته و هم به يك قرن و دو قرن پيوسته نيست. بلكه در طول زمان ادامه يافته و گسترش پيدا كرده است. حقيقتي است كه بر گونه قرون و اعصار ميدرخشد و تا عمق و ژرفاي دلها و باطنها پيشرفته است، آنچنان كه بعد از قرنها كه به يادش ميافتند و سجاياي اخلاقيش را ميشنوند اشك شوق ميريزند و به ياد مصائبش ميگريند تا جايي كه دشمن را نيز تحت نفوذ قرار داده است و اشكش را جاري ساخته است و اين قدرتمندترين جاذبه است. نام منبع : جاذبه و دافعه علي (ع) نويسنده : شهيد مطهري شماره صفحه : 38-37 توضيحات : انتشارات صدرا – چاپ اول – تير 64 سوال چهار گزينهاي : دعوتهاي انبياء چه ويژگيهايي دارند؟ الف: گسترده و فراگير هستند. ب: ماندگار و دير پا هستند. ج: عميق و نافذ هستند. د: هر سه ويژگي را باهم دارند. مسابقه شماره : 24 تاريخ مسابقه : يكشنبه 13 مرداد – 1 شعبان تحليل سؤال : آنگاه كه خداوند آيه 1 و 2 سورة عنكبوت را نازل كرد كه: «آيا مردم خيال ميكنند چون كه گفتند ايمان آورديم، بدون آزمايش رها ميشوند؟» دانستم كه تا پيامبر(ص) در ميان ماست آزمايش نميگرديم. پرسيدم اي رسول خدا! اين فتنه و آزمايش كدام است كه خدا شما را بدان آگاهي داده است! فرمود: «اي علي! پس از من امت اسلامي به فتنه و آزمون دچار ميگردند» گفتم اي رسول خدا مگر جز اين كه در روز اُحد كه گروهي از مسلمانان بهشهادت رسيدند و شهادت نصيب من شد و سـخت بر مـن گـران آمـد، تـو به من فرمودي: اي علي! مژده باد تو را كه شهادت در پي تو خواهد آمد. پيامبر(ص) به من فرمود: «همانا اين بشارت تحقق ميپذيرد، در آن هنگام صبر تو چگونه است؟» گفتم اي رسول خدا(ص) چنين موردي جاي صبر و شكيبائي نيست بلكه جاي مژده شنيدن و شكرگزاري است و پيامبر خدا (ص) فرمود: «اي علي! همانا اين مردم بهزودي با اموالشان دچار فتنه و آزمايش ميشوند، و در دينداري بر خدا منّت ميگذارند، با اين حال انتظار رحمت او را دارند، و از قدرت و خشم خدا، خود را ايمن ميپندارند، حرام خدا با شهادت دروغين، و هوسهاي غفلتزا، حلال ميكنند، شراب را به بهانه اينكه «آب انگور» است و رشوه را كه «هديه» است و ربا را كه «نوعي معامله» است حلال ميشمارند!» گفتم اي رسول خدا: در آن زمان مردم را در چه پايهاي بدانم؟ آيا در پاية ارتداد؟ يافتند و آزمايش. پاسخ فرمود: «در پايهاي از فتنه و آزمايش». نام منبع : نهج البلاغه نويسنده : ترجمه استاد محمد دشتي شماره صفحه : 293-292 توضيحات : ترجمه بخشي از خطبه 156 سوال چهار گزينهاي : براساس خطبه 156 نهجالبلاغه كدام گزينه بهعنوان فتنههاي مردمان پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) آمده است. الف:منت گذاشتن بر خدا بخاطر دينداري كردن ب: حلال كردن رشوه با عنوان هديه ج: حلال كردن ربا با عنوان معامله د: همة موارد مسابقه شماره : 25 تاريخ مسابقه : دوشنبه 14 مرداد 2 شعبان تحليل سؤال : صبح عاشورا يكي از پيچهاي بسيار تند تاريخ اسلام و تقدير بزرگي بود كه از وقتي سيدالشهدا (ع) بهدنيا آمد. بشارت اين روز و اين سـاعات و لحظات داده شده بود. وقتي ايشان بهدنيا آمدند و قنداقهاش را بهمحضر پيامبراكرم(ص) بردند، پيامبر، ايشان را در آغوش گرفتند و بوسيدند و همان ابتدا گريستند. براي كودكي كه تازه بهدنيا آمده، روضه خواندند و گريستند و فرمودند: «حسين را كه ميبينيم، پيش چشمم همة ظلمهايي مجسم ميشود كه در همين جامعه و بهدست همين امت بر سر او خواهد آمد او را ميبينيم كه به حرم من پناه ميآورد؛ اما راهش نميدهند و مرا در خواب ميبيند كه او را به سينه خود ميچسبانم و به او ميگويم كه از شهر من، خانه من و حرم من بيرون بـرو كه وقـت هجـرت خونين توست. پس او را به شهادت مژده ميدهم و آنگاه او بهسوي قتلگاه خويش بهراه ميافتد و بهترين شهداي اين و بهترين مجاهدين است و من در كنار او در خون ميتپند. او را ميبينيم كه چگونه تير خورده از اسب بهخاك ميافتد و مثل گوسفندي، سر او را با نام خداي ميبرند. و «إنالله و إناإليه راجعون» پس در حق او گريستند اين وقتي است كه تازه قنداقه حسين را آوردهاند كه پدربزرگش او را ببيند و نامي بر او بگذار. بعدها همان شده كه پيامبر(ص) گفته بود. موقعي كه سيدالشهدا(ع) ميخواستند از مدينه بهسوي مكه و سپس از كوفه خارج شوند براي وداع بر سر قبر پيغمبر(ص) آمدند. خودشان فرمودند كه سحرگاهان، مرا بر سر قبر پيامبر، خواب در ربود. در خواب پيامبر(ص) را ديدم كه ـمد و مرا در آغوش كشيد و پيشاني مرا بوسيد و به من فرمود «عزيز من حسين! تو را بههمين زودي كشته و در خون تپيده، تشنه و سربريده ميبينم بهدست گروهي از امت خويش كه خود را مسلمان ميخوانند. بدان كه ما منتظر تو هستيم و تو به مقام خود و آن منزلتي كه براي تو در عالم آخرت تدارك ديده شده جز با شهادت نخواهي رسيد.» كساني چون محمد حنيفه يا امسلمه و ديگران در همان مدينه و كساني هم در مكه مدام ايشان را نصيحت كردند كه حال اگر به اين تصميم هم رسيدهايد لااقل تنها برويد و زن و بچهها را به قتلگاه نبريد؛ اما ايشان فرمود: «خداوند ميخواهد مرا (كشته) ببيند.» گفتند: زنان و كودكان را با خود نبريد. گفت: «خدا ميخواهد دختران، همسران و كودكان مرا اسير و در زنجير و آواره بيابانها ببيند و كار امت جز با ريختن خون ما به سامان نخواهد رسيد. ما بايد كشته بشويم تا اسلام بماند.» در زيارت نامههايي كه درباره شيدالشهدا(ع) يا شهداي كربلا رسيده به فلسفه قيام عاشورا بهوضوح اشاره شده است. از جمله آمده است: كه «اللهم إن كثيراً من الاُمّه عكَفَتْ عَلَي الثادَهِ الظَّلمَه و هَجرت الكِتاب والسّنه و جارَت عنالقصد» خدا بيشتر مردم جامعه اسلامي در برابر حاكميت ظلم و بيعدالتي تسليم شدند و سازش كردند و كتاب و سنت را از زندگي خود كنار گذاشتند و حق را كشتند و از خط تو خارج شدند و قدرت بهدست احزاب قدرتطلبي افتاد كه كتاب خدا را تفسير و به رأي و تحريف كردند «حَرَّفَت الكتاب و قرائتهاي «مندرآوردي» به آن نسبت دادند. «اللهم إن سّنتك لَضائَعه» خدايا راه تو و سنت تو ضايع شده و قانون تو را تعطيل كردهاند؛ پس رزمندگان جبهه حق را در طول تاريخ ياري كن و نيروهاي سپاه باطل را قلع و قمع فرما. نام منبع : حسين (ع) عقل سرخ نويسنده : رحيم پورازدغي شماره صفحه : 48-46 توضيحات : انتشارات سروش ، چاپ 4 سال 82. تحليل سؤال : طبق زيارتنامه اباعبدالله الحسين(ع)، علت قيام عاشورا چه بود؟ الف: كنار گذاشتن قرآن و سنت پيامبر(ص) از زندگي مردم ب: تسليم شدن مردم جامعه اسلامي در برابر حاكميت ظلم و بيعدالتي ج: قرائته و تفسيرهاي غلط از كتاب خدا د: همة موارد مسابقه شماره : 26 تاريخ مسابقه : سه شنبه 15 مرداد 3 شعبان تحليل سؤال : استاد مطهري در سلسله سخنرانيهايي كه در كتاب حماسه حسيني منتشر شده است براي تحريف عاشورا 3 عامل را برميشمارند: 1- اغراض دشمنان 2- تمايل بشر به اسطورهسازي 3- دستور اكيد پيشوايان دين اسلام بر لزوم زنده نگهداشتن نام امام حسي عليهالسلام بهعنوان عامل اختصاصي تحريفات عاشورا. ايشان در ذيل عامل دوم ميفرمايند: عامل دوم، تمايل بشر است بهاسطورهسازي و افسانهسازي اين هم باز در تمام تواريخ دنيا وجود دارد. در بشر يك حس قهرمانپرستي هست، يك حسي هست كه دربارة قهرمانهاي ملّي و قهرمانهاي ديني افسانه ميسازد... بهترين دليلش اينست كه مردم براي نوابغي مثل بوعليسينا و شيخبهائي چقدر افسانه جعل كردند. «مثلاً بگويند بوعليسينا درباره مردي كه از فاصلة يك فرسخي ميآمد گفت اين مردي كه ميآيد دارد نان چرب ميخورد. گفتند تو از كجا فهميدي كه او نان ميخورد، و از كجا فهميدي كه نانش چرب است؟ در سر يك فرسخي چگونه ديدي؟ ميگويند نور چشمش آنقدر كارگر بود كه گفت من پشههايي را ديدم كه دور اين نان ميگردند، فهميدم كه نانش چرب است كه پشه دور آن پرواز ميكند.» معلوم است كه اين داستان افسانه است... حاجي نوري، اين مرد بزرگ، در كتاب «لؤلؤ و مرجان» انتقاد ميكند، ميگويد: براي شجاعت ابوالفضل در جنگ صفين- كه اصل شركت حضرت هم معلوم نيست، اگر هم شركت كرده يك بچه پانزده ساله بوده است- نوشتهاند ابوالفضلالعباس مردي را پرتاب كرد، هنوز اولي به زمين نيامده بود. اولي كه آمد به زمين دو نيمش كرد، دومي را دو نيم كرد، سومي را و... از اين افسانهها! در حادثه كربلا، يك قسمت از تحريفاتي كه صورت گرفته است معلول حس اسطورهسازي است. مبالغهها و اغراقهايي شده است. مخصوصاً اروپائيها ميگويند در تاريخ مشرق زمين [مبالغه و اغراق] زياد است و راست هم ميگويند. نام منبع : حماسه حسيني ، جلد اول نويسنده : شهيد مطهري شماره صفحه : 81-79 توضيحات : انتشارات صدرا – چاپ سي و سوم – فروردين 1379 سوال چهار گزينهاي : استاد مطهري از علل تحريف واقعه تاريخي كربلا، كدام مورد را از عوامل تحريف واقعه عاشورا نميدانند؟ الف: تأكيد بر لزوم نگه داشتن نام امام حسين عليهالسلام ب: اغراض دشمنان ج: تمايل بشر به اسطورهسازي د: ضعف ابزار ثبت تاريخ مسابقه شماره : 27 تاريخ مسابقه : چهارشنبه 16 مرداد 4 شعبان تحليل سؤال : تجديد يك انقلاب، گاه از ايجاد آن بسي مهمتر و دشوارتر است. روحيههايي استوار، ايمانهايي راسخ، مغزهايي نيرومند و فكرهايي بيدار و آگاه و فعال لازم است تا بتواند اين بار فرساينده را براي مدتي دراز روي دوش خود نگه دارند. اكنون چه كسي براي اين كار آماده است؟ آن شيعهاي كه قيام حسينبنعلي را تحمل نميكند؟ آن شيعهاي كه با امام حسين(ع) راه نميافتد؟ بيگمان هر قيام و اقدامي كه به اتكاء عناصر ناپخته و تربيت نشدهاي از آن قبيل واقع شود، فرجامي ندامتانگيز و خسارتبار خواهد داشت. تجربة توابين(!) و سپس قيام مختار و ابراهيمبنمالك گواه صادق اين ادعاست. اكنون امام عليبنالحسين پس از حادثة عاشورا بر سر يك دو راهي است: بايد با ايجاد هيجان و احساسات- كه كسي چون او بهسهولت قادر است درميان جمع معتقدان و علاقمندان به خود آن را بوجود آورد- به يك ماجراجويي و عمل متهورانه دست زند؛ پرچم مخالفتي برافرازد؛ حادثه شورانگيزي بيافريند، ولي بر اثر آماده نبودن ابزار لازم براي اقدام عميق و پايداري، چون شعلهاي فرو نخوابد و صحنه را براي تركتازيهاي بنياميه در ميدان فكر و سياست خالي كند... و يا بايد احساسات سطحي را بهوسيله تدبيري پخته و سنجيده مهار كند و نخست مقدمة واجب كار بزرگ خود را فراهم آورد: انديشة راهنما و نيز عناصر صالح براي شروع به كار اصلي [يعني]- تجديد حيات اسلام و بازآفريني جامعه اسلامي و نظامي اسلامي- را تأمين كند. اكنون امام درميان اين دوره، كدام را انتخاب خواهد كرد؟ شك نيست كه راه نخست، راه فداكاري است؛ ولي رهبرمسلكي كه شعاع تأثير عمل او نه تنها دايرة محدود زمان خودش، بل سراسر عمرتان را در بر ميگيرد، كافي نيست فداكار باشد؛ بلكه علاوه بر آن بايد ژرفنگر و دورانديش و پرحوصله و سخت با تدبير نيز باشد... و اين همه، شرايطي است كه راه دوم را براي امام حتمي و قطعي ميسازد و امام عليبنالحسين دومين راه را كه بسي دشوارتر و حوصلهگيرتر و قهرمانانهتر بود، برگزيد و سرانجام نيز جان بر سر آن نهاد. نام منبع : پيشواي صادق نويسنده : آيتالله خامنهاي شماره صفحه : 20-18 توضيحات : دفتر نشر فرهنگ اسلامي – چاپ سوم 1386 سوال چهار گزينهاي : چرا امام سجاد عليهالسلام پس از قيام عاشورا، با قيام ديگري حركت امامحسين عليهالسلام را دنبال نكرد؟ الف: وحشت از بنياميه ب: آماده نبودن ابزار لازم براي اقدام عميق و پايدار ج: ميدانداري مختار و ابراهيمبنمالك د: بلاتكليفي بر سر دو راهي قيام مسلحانه يا رفتا دورانديشانه مسابقه شماره : 28 تاريخ مسابقه : پنجشنبه 17 مرداد 5 شعبان تحليل سؤال : امام صادق (ع) در حديثي وضع و حال امام چهارم و نقش سازنده او را چنين ترسيم كرده است: پس از حسين بن علي (ع) همه از راه باز گشتند (مرتد شدند)، مگر سه نفر: ابوخالد كابلي، يحييبنامطويل و جبيربن معطم، بعدها مردم ديگر به آنها پيوستند و جمع شيعيان انبوه گشت. يحييبنامطويل به مسجد پيامبر(ص) در مدينه ميآمد و خطاب به مردم ميگفت: ما به شما (و راه آيين شما) كافريم و ميان ما و شما دشمني و خشم و كينه قرار دارد. چه حادثـة شگفتانگيـزي! پـس از واقعـة عاشـورا همه رفتند! همه از راه برگشتند! همه از آينده جذاب و دگرمكنندهاي كه آنها را به خود ميكشيد، مأيوس شدند! از همة آرزوها و آرمانهاي تشيع صرفنظر كردند؛ فقط بهنام تشيع و به اينكه در دل به امامان عقيده و محبت داشته باشند، قناعت ورزيدند. و ميدانيم كه اين گونه شيعيان، هميشه در تاريخ بودهاند و هنوز هم اكثريت مهم شيعه را تشكيل ميدهد در مجموع، دوران زندگي امامسجاد(ع) با فعاليتي آرام و زير پرده و در جهت سازندگي افراد صالح و قوام بخشيدن بهطرز فكر شيعي در ذهن پيروان و مبارزه با تحريفها همراه بود. در واقع، گام نخستين در راه آرمان تشيع- يعني تحقق دادن به نظام اسلام و ايجاد حكومت علوي بهوسيلة آن حضرت برداشته شده است و البته اين روش به ظاهر مسالمتآميز، به هيچ وجه موجب آن نشد كه امام و يارانش هميشه از آسيب قهر و كين دستگاه بنياميه در امان بمانند. از ياران امام چندين نفر به وضعي فجيع كشته و عدهاي آواره و دور از شهر و ديار و اسير زندانها شدند و خود آن حضرت حداقل يك مرتبه با وضعي تأثرانگيز و درحالي كه به غل و زنجير بسته شده بود و با پاسداران بسيار حفاظت ميشد، از مدينه به شام برده شد و بارها و بارها مورد ؟؟؟ و آزار و شكنجه مخالفان قـرار گـرفت و عـاقبت نيز در سال 95 هجري بهوسيله وليدبن عبدالملك- خليفه اموي- مسموم شد و به شهادت رسيد. نام منبع :پيشواي صادق نويسنده : آيت الله خامنهاي شماره صفحه : 103-100 توضيحات : دفتر نشر فرهنگ اسلامي – چاپ سوم - 1386 سوال چهار گزينهاي : كدام گزينه جزو حركت امام سجاد عليهالسلام در راه بازگشت به آرمان تشيع نبود؟ الف: تلاش براي حفظ جان شيعيان مدينه ب: قوام بخشيدن به طرز فكر شيعي در ذهن پيروان ج: مبارزه با تحريفها و بدعتها د: تربيت افراد صالح مسابقه شماره : 29 تاريخ مسابقه : جمعه 18 مرداد 6 شعبان تحليل سؤال : جنگ واقعاً بين دو گفتمان است؛ گفتمان علوي و گفتمان سرمايهداري ليبرال در سطح جهـان و دنبالـهاش در ايـران. و من فقط يك مقايسه سمبوليك ميكنم- البته نميخواهم به ساحت مقدس اميرالمؤمنين (ع) جسارت بكنم- براي آنكه اجمالاً تفاوت اين دو گفتمان حكومتي را بشناسيد. علي ابن ابيطالب (ع) در يكي از سخنرانيهايشان فرمودند: بهخدا سوگند درتمام دوران حكومت و مبارزات، من حتي يك دروغ به مردم نگفتم و هيچ چيزي كه به مردم مربوط بود، از آنان پنهان نكردم. اين گفتمان علوي است و در برابرش گفتماني است كه آنرا فلسفه سياسي مدرن مينامند و پدرش ماكياولي است. گفتمان، ماكياوليستي، گفتمان سكولار است و قرن شانزده- هفده به بور را به همين مناسبت مبدأ فلسفه سياسي مدرن و سكولار ميدانند. اين آقاي ماكياولي كه كتابي بهنام شهريار دارد، در دستورالعمل حكومتي خود خطاب به حاكمان مدرن ميگويد: اين اخلاقي كه تا كنون انبياء از آن حرف زدند، اخلاق پيرزنهاست، اخلاق خصوصي است و به درد حكومت نميخورد. اينكه راست بگوييد و دروغ نگوييد، خيانت نكنيد، خـادم مـردم باشيد، اين حرفها بيراه اسـت. سپس به شاهان و شهرياران آموزش مناسك ورود به مدرنيته ميدهد كه تفكيك دين از حكومت و تفكيك اخلاق از سياست، اذان دخول در آن است. ميگويد: در برابر دهفرمان مـوسي بـن عمران (ع) و عيسي بن مريم (ع) كه دروغ نگوييد، سرقت نكنيد، چه و چه نكنيد، من ده فرمان جديدي آوردهام. ده فرمان من خطاب به حكومتها- نه پيرزنها!- است. اين ده فرمان اينهاست كه ميگويد: دشمنانت را بكش و اگر ميتواني دوستانت را نيز. همچنين ميگويد به حاكمان سفارش ميكنم كه دروغ بگوييد و وانمود كنيد كه راست ميگوييد. آموزشي كه ؟؟؟ ؟؟؟ميدهد، همين است كه به مردم، دروغ بگو و وانمود كن كه راست ميگويي، چون تنها با اين روش ميشود حكومت را ادامه داد. نام منبع : علي و شهر بيآرمان نويسنده : گفت و گو با حسن رحيم پور ازدغي شماره صفحه : 13-11 توضيحات : انتشارات سروش – چاپ چهارم - 1382 سوال چهار گزينهاي : اين سخن از كيست؟ اما بهخدا سوگند در تمام دوران حكومت و مبارزه من حتي يك دروغ به مردم نگفتم و هيچ چيزي كه به مردم مربوط ميشد از آنان پنهان نكردم ! الف: خليفهي اول ب: خليفهي دوم ج: خليفة سوم د: حضرت امير عليهالسلام مسابقه شماره : 30 تاريخ مسابقه : شنبه 19 مرداد 7 شعبان تحليل سؤال : شيعيان نخستين كساني هستند كه تفكر انقلابي و پرچم قيام را در اسلام بر ضد طغيان به دوش كشيدند و همواره نظريات شيعه، روح انقلاب را با خود به همراه داشت. عقيده به امامت كه شيعه سخت بدان ايمان داشت آنها را به انتقاد و اعتراض نسبت به هيئتهاي حاكمه و بالاخره جبههگيري در برابر آنها واميداشت، و اين حقيقت در سراسر تاريخ شيعه مشهود است. بهعقيده شيعه هرحكومتي غاصب و ظالم است و به هر شكل و در هر قالبي كه باشد، مگر آنكه امام معصوم(ع) يا نائب آن، زمام حكومت را در دست گيرد. بههمين دليل شيعه در تاريخ بهطور مداوم در يك جريان انقلابي مستمر به سر ميبرند، نه آرام ميگرفتند و نه آنها را رها ميكردند. مبارزان و رهبران شيعه هرگز بيم از قدرت حاكم به دل راه ندادند و با شيوة رازداري (تقيه) سختترين شرايط را تحمل نمودند و در برابر طوفانهاي بنيان كن، با شهادت و رشادت، همواره قد بر افراشته و بهعنوان نيرومندترين سازمان انقلابي در اسلام در جهت استقرار ارزشهاي والاي اسلامي و عدالتخواهي جلوهگر شده است. نام منبع : تاريخ عصر غيبت نويسنده : جمعي از مولفان شماره صفحه : 376 توضيحات : انتشارات حضور – چاپ دوم - 1383 سوال چهار گزينهاي : مبناي مشروعيت حكومت از ديدگاه مكتب شيعه چيست؟ الف: امام معصوم (ع) يا نايب وي زمان حكومت را در دست بگيرد. ب: خليفهي قبلي خليفهي بعدي را انتخاب كند. ج: هر حكومتي مشروع است زيرا امير فاسد از هرج و مرج بهتر است. د: هر كسي كه با قيام بتواند حكومت قبل را سرنگون كند مشروعيت دارد. مسابقه شماره : 31 تاريخ مسابقه : يكشنبه 20 مرداد 8 شعبان تحليل سؤال : امام شؤوني دارد، شأن هدايت و رهبري، حفظ مسلمين و شيعيان، ايجاد زمينه و تهيه ياور بـراي انقلاب جهاني خود و... آن حضرت بهتمامي شؤون و وظايف خود به بهترين وجه اقدام ميكند و جز آنچه با «غيبت» ناسازگار باشد، تماماً مورد عنايت آن حضرت ميباشد. همچنان كه در روايتي نيز آمده است: بهره بردن از من در عصر غيبتم مانند بهره بردن از آفتاب است هنگامي كه زير ابرها باشد. براي بهدست آوردن «سيرت» آن حضرت در دوران غيبت ميتوان از برخي روايات، دعاها،زيارتنامهها، توفيقات و نامههاي آن حضرت به بعضي از شيعيان و يا نقلقولهايي متواتر از افراد كاملاً مورد وثوق كه به شرف حضور نائل آمدهاند استفاده برد. آنچه بيش از همه در ميان ادعيه، توقيعات و ... به چشم ميخورد، عنايت خاص آن حضرت به وضعيت شيعيان و گرفتاريهاي آنان در عصر «غيبت» است. برخي از نكاتي كه در اين متون آمده از اين قرار است: 1- آگاهي از وضعيت و احوال شيعيان 2- حفظ و نجات شيعيان از گرفتاريها و شر دشمنان 3- حضور در ميان مردم 4- حضور هميشگي در مراسم حج 5و6 – دستگيري درماندگان، راهيابي گمشدگان، شفاي بيماران علاج، خيرخواهي و دعا براي مومنان، شركت در تشييع برخي از آنان، حل بعضي از مشكلات علمي علماء، خبردادن از پارهاي رويدادهاي مهم، دستگيري باطني افراد و ... از جمله كارهاي آن حضرت در اين دوران است، چه او را بشناسند و چه نشناسند و چه مستقيماً توسط خود آن حضرت صورت گيرد و يا توسط برخي ياران و خواص آن حضرت. نام منبع : تاريخ عصر غيبت نويسنده : جمعي از مؤلفان شماره صفحه : 426-423 توضيحات : انتشارات حضور – چاپ دوم – 1383 مسابقه شماره : 32 تاريخ مسابقه : دوشنبه 21 مرداد 9 شعبان تحليل سؤال : اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيك / اللهم عرفني رسولك فانك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك / اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني (فراز آغازين دعاي مشهور غيبت) [دعاي مشهور غيبت حضرت مهدي (عج)] دعاي عظيم القدري است كه اسرار آن از عقول ما خارج است. علامه بزرگ جمال السالكين و العارفين سيد ابن طاووس كه از اعاظم فقها و محدثين و عرفاي شيعه است در كتاب «جمال السبوع» دربارة اين دعا فرموده است: بر حذر باش از اينكه خواندن اين دعا را مهمل بگذاري؛ ما به راستي اهميت آن را شناختيم از فضل خدا – جل جلاله – كه ما را بدان اختصاص داده، سپس اعتماد كن بر آن. اين تعبير اگر دقت در آن شود، مشعر به كشف و شهود است؛ و اين بزرگوار چگونه اهل شهود نباشد در صورتي كه بزرگان گفتهاند: باب ديدار حضرت صاحب الامر – صلوات الله عليه و علي آبائه الطاهرين – به روي او باز بوده است. سيد، اسرار بسياري داشته؛ كه با مطالعه كتب او (البته همراه با علم، تقوا و طهارت) مخصوصاً كتاب شريف «كشف المحجّه» برخي مطالب كشف ميگردد. يكي از فوائد و مسائل مهم كه در اين دعا مندرج است عبارت است از نكات و ظرائف مربوط به انتظار؛ يك منتظر وقتي منتظر به حساب ميآيد كه خود را قولاً و فعلاً و فكراً با مضامين اين دعا تطبيق دهد. نام منبع : فرهنگ انتظار نويسنده : آيت الله فاطمي نيا شماره صفحه : 8-7 توضيحات : انتشارات دارالثقلين – چاپ اول – پاييز 75 سوال چهار گزينهاي : جبهه حق و اهل ايمان در آستانه ظهور حضرت مهدي (عج) چه وضعيتي دارند؟ الف: جبهه حق در ضعف مطلق است. ب: از ارزندهترين اهل ايمان و در رديف ياران سيد الشهداء (ع) هستند. ج: جبهه حق و اهل ايمان در برابر ظلم و فساد در دست بسته و ساكتند. مسابقه شماره : 33 تاريخ مسابقه : سهشنبه 22 مرداد 10 شعبان نويسنده : آيت الله فاطمي نيا منبع مسابقه : كتاب فرهنگ انتظار سوال چهار گزينهاي : بر مبناي دعاي مشهور غيبت حضرت مهدي منتظر (عج) منتظر واقعي چه كسي است؟ الف: كسي كه خود را در قول و فعل و فكر با مضامين اين دعا تطبيق دهد. ب: كسي كه هر چهارشنبه براي حضرت دعا كند. ج: كسي كه همة آرزويش فقط ديدن آن حضرت باشد. د: كسي كه همة كارش گريه براي آن حضرت باشد. مسابقه شماره : 34 تاريخ مسابقه : چهارشنبه 23 مرداد 11 شعبان تحليل سؤال : انديشه پيروزي نهايي فيروزي حق و صلح و عدالت بر نيروي باطل و ستيز و ظلم، گسترش جهاني ايمان اسلامي، استقرار كامل و همه جانبة ارزشهاي انساني تشكيل مدينه فاضله و جامعه ايدهآل و بالاخره اجراي اين ايدة عمومي و انساني به وسيلة شخصيتي مقدس و عاليقدر كه در روايات متواتر اسلامي از او به «مهدي» تعبير شده است، انديشهاي است كه كم و بيش همة فرق و مذاهب اسلامي با تفاوتها و اختلافهايي بدان مومن و معتقدند؛ زيرا اين انديشه به حسب اصل و ريشه، قرآني است: اين قرآن مجيد است كه با قاطعيت تمام، پيروزي نهايي ايمان اسلامي، غلبة قطعي صالحان و سعادتمندانه بشريت را نويد داده است. اين انديشه بيش از هر چيز مشتمل بر عنصر خوشبيني نسبت به جريان كلي نظام طبيعت و سيرتكاملي تاريخ و اطمينان به آينده و طرد عنصر بدبيني نسبت به پايان كار بشر است. اميد و آرزوي تحقيق اين نويد كلي جهاني انساني، در زبان روايات اسلامي، «انتظار فرج» خوانده شده و عبارت، بلكه افضل عبادات شمرده شده است. اصل انتظار فرج از يك اصل كلي اسلامي و قرآني ديگر استنتاج ميشود و آن اصل «حرمت يأس از روح الله» است. انتظار فرج و آرزو و اميد و دل بستن به اينده دو گونه است: انتظاري كه سازنده و نگهدارنده است تعهد آور است، نيروآفرين و تحرك بخش است، به گونهاي كه ميتواند نوعي عبادت و حق ؟؟؟ شمرده شود، و انتظاري كه گناه است، ويرانگر است، اسارت بخش است، ؟؟؟ است و نوعي «؟؟؟» بايد محسوب گردد. نام منبع : قيام و انقلاب مهدي عليهالسلام از ديدگاه فلسفه تاريخ نويسنده : شهيد مطهري شماره صفحه : 15-13 توضيحات : انتشارات صدرا – چاپ 29 فروردين 85 سوال چهار گزينهاي : چرا همهي فرق و مذاهب اسلامي به انديشهي مهدويت مومن و متعهدند؟ الف: زيرا اين انديشه به حسب اصل و ريشه قرآني است. ب: زيرا انديشهاي اميد آفرين است. ج: زيرا همهي اديان به آن قائلند. د: زيرا نگاهي خوشبينانه است. مسابقه شماره : 35 تاريخ مسابقه : پنجشنبه 24 مرداد 12 شعبان تحليل سؤال : پس از تولد امام زمان (ع) و شهادت پدر بزرگوارشان در سن جواني به دست خلفاي جور عباسي، از آن جا كه حضرت در خطر بود و جامعه هنوز در غفلت و بيلياقتي به سر ميبرد و از معرفي حضرت آخرين معصوم و آخرين امام بود، به دستور خداوند از نظرها غايب شد تا ايشان نيز مانند پدران طاهرينش به شهادت نرسد و جامعه انساني براي هميشه از داشتن حجت خدا و امام معصوم محروم نماند. حضرت ابتدا غيبتي كوتاه مدت داشتند و در طول قريب به 70 سال از طريق چهار نايب و نماينده ويژه به نامهاي «عثمان بن سعيد، محمد بن عثمان، علي بن محمد، حسين بن روح» با مردم و شيعيان خاص در ارتباط بودند ولي ادامة اين روش نيز ميسر نبود. لذا حضرت دوران غيبت كبري و طولاني خود را آغاز كردند تا وقتي كه جامعه خود را به رشد و لياقت پذيرش رهبري ايشان برساند، از پرده غيبت خارج شده و با ظهور خود رهبري جامعه اسلامي در درجه اول و نيز رهبري جامعه جهاني را در درجه بعدي به عهده گيرند. «بنابراين شرايط ظهور ايشان كه رهبري را در پي خواهد داشت، همان شرطي است كه براي رهبري همة ائمه وجود داشت و آن، آمادگي و خواست توده مردم براي اطاعت از حضرت و حمايت و پشتيباني از امامشان در برابر دشمنانش ميباشد.» نام منبع : آشتي با امام زمان (ع) نويسنده : محمد شجاعي شماره صفحه : 88-87 توضيحات : ناشر : نشر محيي، چاپ 8 ، تابستان 86 سوال چهار گزينهاي : شرط اصلي ظهور حضرت مهدي عليهالسلام چيست؟ الف: گسترش جهاني فساد و باقي نماندن اثري از حق ب: آمادگي و خواست توده مردم براي اطاعت از حضرت ج: نابودن شدن جهان كفر و استكبار و سلاحهاي پيشرفته و مرگآور د: فراهم شدن امكانات نظامي مناسب براي مقابله با دنياي كفر مسابقه شماره : 36 تاريخ مسابقه : جمعه 25 مرداد 13 شعبان تحليل سؤال : جد گراميت امام صادق (ع) درباره تو فرمودند: «لو ادركته لخدمته ايام حيوتي» اگر او را درك ميكردم تمام ايام زندگي خود به او خدمت ميكردم. امام صادق (ع) معصوم و حكيم است و سخني به گزاف نميگويند. شهص با عظمت ايشان، خواهان خدمت به توست و خدمت به تو را براي خود غنيمت ميدانند، ولي ما عمري را در غلفت و بيتوجهي نسبت به تو گذراندهايم. مگر تو حضور نداري؟ مگر تو امام زمان ما نيستي؟ مگر با ما زندگي نميكني؟ پس آرزوهايي كه امام صادق (ع) داشت؛ يعني درك تو و حضور تو براي ما برآورده شده است؛ نديدن تو، دليل نبودن تو نيست. غيبت تو مانع حضور تو نيست. پس چرا به فكر خدمت به تو نيستم؟ چرا پنهان بودن تو را با نبودن تو به يك معنا گرفتهايم و يك سره خيال خود را از وظايفي كه نسبت به تو داريم راحت كردهايم؟ شايد هم خود را به غفلت زدهايم؟ بهتر از تو چه كسي وجود دارت تا به او خدمت كنيم و به عمر و جوانيمان ارزش و بركت بدهيم؟ خدمت به تو يعني زيباترين و عاليترين شكل گذران عمر، با تو بودن يعني زندگي حقيقي يعني طيبه انساني، يعني جاودانه شدن، با تو بودن يعني ارزش ابدي زندگي. افسوس كه عمر را بدون تو تلف كرديم و جواني را در مستي غفلت از تو گذرانديم. افسوس كه رفاقت و همنشيني رفيق خوب و مهرباني چون تو و دوستان تو را از دست داديم و به رفاقت امثال خودمان يا اراذل و اوباش دل خوش بوديم و خود را از نشاط و شادي با تو بودن محروم كرديم. اين حق دل ما بود كه دلبري چون تو پيوند داشته باشد، اما خودمان به دلمان ظلم كرديم و مايه آرام و حيات و شادياش را از او گرفتيم و راه اضطراب و غم و افسردگي را به رويش باز كرديم. آن چه براي ما مهم است اين است كه در نزد هر كس و در هر مجلسي خوب و زيبا جلوه نماييم. خود را براي خوشايند اين و آن آراسته كنيم ولي به اين كه تو چگونه ما را ميپسندي و چگونه ما را دوست داري توجهي نداشتيمايم. ما هميشه در محضر تو آلوده و زشت حضور يافتهايم و با بوي بد باطنمان تو را آزردهايم. نام منبع : آشتي با امام زمان (ع) نويسنده : محمد شجاعي شماره صفحه : 119-118 توضيحات : ناشر : نشر محيي – چاپ 8 تابستان 86. سوال چهار گزينهاي : با عنايت به نيايش امام صادق عليهالسلام درباره حضرت مهدي زيباترين و عاليترين شكل گذران عمر چگونه تحقق مييابد؟ الف: با خدمت به امام زمان عليهالسلام ب: با انتظار ديدن جمال امام زمان عليهالسلام ج: با كسب مال و رفاه در زندگي د: با تلاش براي خوب و زيبا جلوه دادن خود براي ديگران مسابقه شماره : 37 تاريخ مسابقه : شنبه 26 مرداد 14 شعبان تحليل سوال: حال روي سخنمان با توست اي امام عزيز! اي تنها منجي ما، اي كه آيينه تمام نماي خدايي، اي كه اصل و ريشه مايي، اي كه بر ما حق هستي داري، اي حقيقت ما، رهبر و سرور ما، اي پدر مهربانتر از مادر، اي غمخوار و مدافع ما، اي پدر مضطر ما، تو با اين حق بزرگي كه بر ما داري و با اين نسبتي كه با مادري در بين ما مظلومتر از تو وجود نداشته و ندارد، هيچ كس را به اندازه تو اذيت نكرديم. بيش از هزار و صد و شصت سال منتظر ماندي تا ما بفهميم كه «بي همگان بسر شود، بي تو به سر نميشود» تا بفهميم بدون تو هيچم و كاري نميتوانيم بكنيم. تا باور كنيم كه تا تو نباشي هميشه گرفتار رنج و فساد و خلقم هستيم منتظر ماندي تا لياقت پيدا كنيم و دردمندانه و دلسوزانه فرمودي كه : «كه شيعيان ما، كه خداوند بر انجام طاعت موفقشان بدارد، در وفا كردن به عهد ما همدل بودند، مباركي ملاقات ما از آنها به تأخير نميافتاد و سعادت ديدار همراه با معرفت ما به سوي آنها ميشتافت. پس ما را از آنها پوشيده نميدارد مگر همان چيزهايي كه از آنها به ما ميرسد و ما دوست نداريم و از آنها انتظار نداريم. اما ما تا كنون نفهمديم و براي آمدنت كاري جدي نكرديم، همان طور كه گفتي اگر ما كاري جدي كرده بوديم تو آمده بودي، پس بيلياقتي و تقصير از ماست. بيارادگي و بيارادتي از ماست. منتظر حقيقي نبوديم كه اگر بوديم، به تناسب انتظارمان كار ميكرديم. نام منبع : آشتي با امام زمان (عج) نويسنده : محمد شجاعي شماره صفحه : 109-108 توضيحات : ناشر : نشر محيي – چاپ هشتم – تابستان 86. سوال چهار گزينهاي : اين روايت امام عصر (عج) با كدام گزينه كامل ميشود: اگر شيعيان ما كه خداوند بر انجام طاعت موفقشان بدارد....، مباركي ملاقات ما از آنها به تأخير نميافتاد و سعادت ديدار همراه با معرفت ما به سوي آنها ميشتافت. الف: براي ديدار ما بيتابي ميكردند. ب: در انتظار ما مينشستند. ج: در وفا كردن به ما همدل بودند. د: به شوق ديدار ما سر به بيابانها ميگذاشتند.
|
ساعت 13:18:20